تبليغاتX
کوخ
 ویژه صمد بهرنگی : 9 شهریور ؛ جاودانگی صمد

 

 

صمد ؛ عاشيق ميلت                              

 

خاموشي اش فرياد شد

سكوت دريا را به هم زد

و

 طوفانها بر انگيخت

 

« صمد معلم بچه هاي آذربايجان بود ، صمد كتابهاي قشنگ مي نوشت . مثل ماهي سياه كوچولو . صمد يك باغ بزرگ داشت وپر ازگلهاي زيبا بود وآن باغ ،فكرش ومغزش بود . صمد تنها معلم بچه هاي آذربايجان نبود بلكه معلم تمام مردم بود . او زندگيش را به پاي مردم خود گذاشت . صمد هيچ وقت نمرده است وهميشه در ياد بچه ها وبزرگان است . آيا صمد كه شنا بلد بود مي شود در رودخانه ارس غرق شود ؟ پس صمد هم همان ماهي سياه كوچولو بود ، يادت بخير صمد . تو هميشه زنده خواهي بود ....... ››

                                            ××××××××××××××

‹‹ مرگ خيلي آسان مي تواند الان به سراغ من بيايد اما من تا مي توانم زندگي مي كنم ،نبايد به پيشواز مرگ بروم . البته اگر يك وقتي با مرگ روبرو شدم ،كه مي شوم، مهم نيست مهم اين است كه مرگ من يا زندگي من چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد ››‌ . نقل از ماهي سياه كوچولو .

                                            ××××××××××××××

 

 مرحوم استاد سعيد نفيسي در مقاله بزرگداشت سيد اشرف الدين گيلاني ‹‹ نسيم شمال›› سطوري درباره آن بزرگ نوشته است كه مصداق آن توصيفات نه تنها نسيم شمال كه هر آزادمردي همچون او مي تواند باشد ؛ آزادمردي همچون صمد . ‹‹‌ از ميان مردم بيرون آمد ، با مردم زيست ، در ميان مردم فرو رفت وشايد هنوز در ميان مردم باشد . اين مرد نه وكيل شد ، نه پولي به هم زد ، نه خانه ساخت ،نه ملك خريد ، نه مال كسي را با خود برد ›› .

‹‹ صمد بهرنگي›› در تير ماه 1318 به دنيا آمد . در كوچه اسكوليلر محله چرنداب مركز استان آذربايجان يعني تبريز . ودر كوچه جمال آباد همان محله بزرگ شد وبه دبستان رفت . پدرش عزت كارگر آواره اي بود كه مثل همه مردم آن دوران به ضرب سيلي صورتش را سرخ نگه مي داشت وروزگار مي گذراند . ودر ده سالگي صمد (حدود سال 1328) بچه ها ومادرشان را گذاشت ورفت به قفقاز وديگر هيچ وقت نه بازگشت ونه خبري ازاورسيد . براي بچه ها فقط كرسي ماند وتكه ناني ويك وصيت از پدر كه درس بخوانيد .

 

صمد بهرنگي دوره سيكل اول را در دبيرستان خواند ودر پي آن ، تحصيلات را در دانشسرا دنبال كرد . دانشسراي مقدماتي را در 1336 به اتمام رساند ودر 18 سالگي شد آقا معلم . بر اساس تعهدي كه به آموزش وپرورش داده بود براي تدريس روانه روستا هاي آذر شهر شد ويازده سال تمام در روستاهاي ممقان، خوراقان، قد جهان، گوگان ، آخير جان و .... با عشق وعلاقه به بچه هاي ساده وبي آلايش روستايي درس دادودرس گرفت . صمد گذشته از قصه هاي كود كان كه با بهترين نمونه هاي ادبيات كودكان دنيا هم ترازند ، مقاله هاي زيادي هم نوشته است كه در دوران اختناق وسانسور ستم شاهي با نامهاي مستعار قارانقوش، ص-آرام، چنگيز مراتي ، رشيد خلقي و... در برخي از نشريات آن دوران منتشر مي شد . كندو كاو در مسائل تربيتي ،  مقاله هاي تر بيتي ومجموعه مقاله ها وباقي مقاله هاي او به صورت كتاب منتشر شده است . حاصل تلاشهاي خستگي ناپذير او براي جمع آوري ادبيات شفاهي مردم آذربايجان دفترهاي فولكور است كه تاكنون سه جلد از آنان منتشر شده است . شعر هايي كه از شاعران معاصر فارسي زبان به آذري ترجمه كرده نمودار قدرت وتسلطش به زبان تركي است . تلخون، ماهي سياه كوچولو، افسانه محبت و افسانه هاي آذربايجان از جمله مهمترين آثار اوست . با اين همه به قول غلامحسين سا عدي:‹‹ شاهكار او زندگيش بود›› . ماهي سياه كوچولو پس از ديده برهم نهادن نويسنده اش در نمايشگاه 1969بولون در ايتاليا ونمايشگاه بي نيال در برانيسلاو چكسلواكي برنده جايزه طلايي شد .

 

دوري جستن از ساختن دنيايي فانتزي وخيالي وعاري از واقعيت ، مشخصه داستانهايي است كه صمد براي كودكان نگاشته است ‹‹ اگر مي خواهي داستان بنويسي براي بچه ها بايد مواظب باشي دنياي قشنگ الكي برايشان نسازي ››  . ‹‹ بچه را بايد از عوامل الكي وسست بنياد نا اميد كرد وبعد اميد دگر گونه اي بر پايه شناخت واقعيت هاي اجتماعي ومبارزه با آنها را جاي آن اميد اولي گذاشت ›› نسبيت ارزشهاي اخلاقي ومطلق نپنداشتن آنها از ديگر مولفه هاي آثار صمد است . در آثار او دروغ ممكن است خوب باشد اگر منجر به باز ستادن حقي از ظالم شود وكينه ودشمني اگر نسبت به بي عدالتي باشد پاس داشته مي شود . ‹‹ آه اي كينه توهم مثل محبت مقدس هستي ! ما نمي توانيم محبت خود را به مردم ثابت كنيم مگر اينكه به دشمنان مردم كينه بورزيم ، تو با ريختن خون ظالم به ستمديدگان محبت مي نمايي ›› واما آخرين مشخصه داستانها ي صمد وجود عنصر‹‹مبارزه›› در داستانهاي او وتوصيه به عملگرايي در جريان اين مبارزات است . ماهي سياه كوچولو مهمترين نمونه اين مشخصه است .

 

نه صمدازيادرفتني است ،نه يك هلو وهزار هلويش،نه 24 ساعت در خواب وبيداري اش ونه توصيه به ‹‹ آموزش ضمن حركت›› او . نقطه چين سبزش در مسير روستاها ي آذربايجان نيز پاك ناشدني است هم زير سبزه هاي بهار ،هم زير برگهاي خزان و هم زير برفهاي زمستان . معلم روستا كه خود مهمان ‹‹ ماهي سياه كوچولو ›› بود در 9 شهريور 1347 در آب آراز (ارس) جان سپرد . صمد با فقر زاده شد ، با سانسور بزرگ شد وبا خون ودل سر زير آب شدورفت .

شاملوي بزرگ كه صمدرا ‹‹ هيولاي تعهد›› ناميد چه زيبا گفت :آه از چه سخن مي گويم ؟/ ما ، بي چرا زندگانيم / آنان به چرا مرگ خود آگاهانند .

 

چاپ شده در ماهنامه چيستا – هفته نامه تندر –نشريه دانشجويي شهريار - نشريه اينترنتي فرهنگ توسعه

 


  مقاله زير از ‹‹ كوخ ›› در شماره 14 ماهنامه نقدنو منتشر شده است

 

سلام عمو صمد...!

  

‹‹شهري است كه ويران مي شود ،نه فرونشستن بامي .باغي است كه تاراج مي شود ،نه پرپر شدن گلي .چلچراغي است كه در هم مي شكند ،نه فرومردن شمعي وسنگري است كه تسليم ميشود ،نه از پا در آمدن مبارزي !

صمد چهره حيرت انگيز تعهد بود .تعهدي كه به حق مي بايد با مضاف غول وهيولا توصيف شود :   ‹‹غول تعهد!›› ،‹‹هيولاي تعهد! ›› چرا كه هيچ چيز در هيچ دور وزمانه اي همچون ‹‹تعهد روشنفكران وهنرمندان جامعه ›› خوف انگيز وآسايش بر هم زن وخانه خراب كن كژي ها وكاستي ها نيست .

چرا كه تعهد اژدهايي است كه گرانبها ترين گنج عالم را پاس مي دارد :گنجي كه نامش آزادي وحق حيات ملتها است .

واين ازدهاي پاسدار ،مي بايد از دسترس مرگ دور بماند تا آن گنج عظيم را از دسترس تاراجيان دور بدارد .مي بايد اژدهايي باشد بي مرگ وبي آشتي .وبدين سبب مي بايد هزار سرداشته باشد ويك سودا .اما اگر يك سرش باشد وهزار سودا ،چون مرگ بر او بتازد ،گنج بي پاسدار مي ماند .

صمد سري از اين هيولا بود .

وكاش .... كاش اين هيولا ،ازآن گونه سر ،هزار مي داشت ؛ هزاران مي داشت !››(احمد شاملو)

 

‹‹ صمد بهرنگي›› در تير ماه 1318 به دنيا آمد . در كوچه اسكوليلر محله چرنداب مركز استان آذربايجان يعني تبريز . ودر كوچه جمال آباد همان محله بزرگ شد وبه دبستان رفت . پدرش عزت كارگری فصلی بود که هرروز به کاری می پرداخت ومادرش ,سارا زنی مهربان که پسرانش را به  تحصيل وآموزش نصيحت می کرد , درزمانه ای که جنگ حاصلی چون قحطي وگرانی وناامنی نداشت .

 

صمد بهرنگي دوره سيكل اول را در دبيرستان خواند ودر پي آن ، تحصيلات را در دانشسرا دنبال كرد . دانشسراي مقدماتي را در 1336 به اتمام رساند ودر 18 سالگي شد آقا معلم . بر اساس تعهدي كه به آموزش وپرورش داده بود براي تدريس روانه روستا هاي آذر شهر شد ويازده سال تمام در روستاهاي ممقان، خوراقان، قد جهان، گوگان ، آخير جان و .... با عشق وعلاقه به بچه هاي ساده وبي آلايش روستايي درس دادودرس گرفت . صمد گذشته از قصه هاي كود كان كه با بهترين نمونه هاي ادبيات كودكان دنيا هم ترازند ، مقاله هاي زيادي هم نوشته است كه در دوران اختناق وسانسور ستم شاهي با نامهاي مستعار قارانقوش، ص-آرام، چنگيز مراتي ، رشيد خلقي و... در برخي از نشريات آن دوران منتشر مي شد . كندو كاو در مسائل تربيتي ،  مقاله هاي تر بيتي ومجموعه مقاله ها وباقي مقاله هاي او به صورت كتاب منتشر شده است . حاصل تلاشهاي خستگي ناپذير او براي جمع آوري ادبيات شفاهي مردم آذربايجان دفترهاي فولكور است كه تاكنون سه جلد از آنان منتشر شده است . شعر هايي كه از شاعران معاصر فارسي زبان به آذري ترجمه كرده نمودار قدرت وتسلطش به زبان تركي است . تلخون، ماهي سياه كوچولو، افسانه محبت و افسانه هاي آذربايجان از جمله مهمترين آثار اوست . با اين همه به قول غلامحسين سا عدي:‹‹ شاهكار او زندگيش بود›› . ماهي سياه كوچولو پس از ديده برهم نهادن نويسنده اش در نمايشگاه 1969بولون در ايتاليا ونمايشگاه بي نيال در برانيسلاو چكسلواكي برنده جايزه طلايي شد .

 

سارتر می گويد:‹‹ نويسنده ملتزم مي داند كه سخن همانا عمل است . مي داندكه آشكاركردن تغييردادن است  . نمي توان آشكار كرد مگر آنكه تصميم بر تغيير دادن گرفت . نويسنده ملتزم آن روياي ناممكن را ازسربه در كرده است كه نقش بي طرفانه وفارغانه اي از جامعه واز وضع بشري ترسيم كند .انسان موجودي است كه در برابر هيچ موجودي نمي تواند بي طرف باشد :  حتي خدا .›› و‹‹از هرراهی که بدين جا آمده باشيد , ادبيات شمارا به ميدان نبرد می افکند .نوشتن ,نوعی خواستن آزادی است .اگر دست به کار آن شويد ,چه بخواهيد ,چه نخواهيد ,درگير وملتزميد ››(1) .وبه راستی که صمد وآثارش مصداق چنين سخنی است چرا که صمد درفقر زاده ودرسانسور بزرگ شده بود وبه خوبی آگاهی داشت که آنچه مسبب اين فقر است نظام طبقاتی حاکم بر جامعه است .

 

 صمد بهرنگي را بيشتر ما به عنوان نويسنده ي قصه هاي كودكان مي شناسيم .يادست بالابه عنوان يك نويسنده كه با هدف سياسي وبه زبان ساده براي بچه ها قصه مي نوشت اما تأمل وتفكر در كارهاي صمد ودر قصه هاي او مارا برآن مي دارد كه ازاين حدفراتربرويم .اويك جامعه شناس تمام عياراست كه به منطق علمي مجهز است .اوازدرون گود ،از درون طبقه ،ازدرون خانه ها وزاغه ها وخانه هاي گلي واز ميان مردمي كه باآنها زندگي مي كند وخوداوهم يكي ازآنهاست با ما سخن مي گويد ،اواما پاي خودراازحد يك مفسر وگزارشگر مسائل ومشكلات ودردها فراتر مي گذارد وبراي غلبه برآنها راه حل هم ارائه مي دهد .منطق او تغيير جهان است ،نه تفسير آن .

 

صمد در زمانه اي چيز مي نوشت كه مرز ميان دودوره مختلف در تاريخ سياسي واجتماعي ايران بو د.

پشت سر او ،كودتاي امپرياليستي 28مرداد 32 وتاخت وتاز فرمانداري تهران وپليس سياسي وقلع وقمع سازمانهاي سياسي وتبليغات گوش خراش در رابطه با تثبيت وتحكيم رژيم كودتا وترويج بي تفاوتي وبي عملي قرار داشت ودر پيش رو دربرابر تأمل وتفكر درعلل شكست نهضت عظيم ضدامپرياليستي وضدديكتاتوري سالهاي 32-29 وچاره انديشي ورا هيابي براي غلبه بر جو بي عملي موجود.

صمد يكي ازهزاران رهرو صادق وصميمي راه سخت وصعب وپرفراز ونشيب تغيير وتحول اجتماعي بود .اوبه كارواني تعلق داشت كه از نخستين روزپيدايش جامعه طبقاتي ودر ستيزبااين جامعه ودر جهت براندازي وجايگزيني آن با يك جامعه بدون بهره كشي وبدون ستم وآزار به راه افتاده است .

 

صمد به عنوان يكي از پيشتازان جنبش نوين انقلابي روشنفكران ما،كوشيد تا جنبش روشنفكران ماراباكارگران ودهقانان پيوند دهد .اوبه روستا رفت، صمد در ميان مردم ،درميان توده ها زيست .فقر ،محروميت ، ستم طبقاتي ،ستم ملي ،بي بهداشتي ،بي سوادي وگرسنگي آنها را ديد وخودش هم با اين مسائل دست به گريبان شد .او مي گفت :‹‹ بايد سرما را خوب حس كرد تا آنجا كه استخوانهايت بسوزد وآنوقت داد از سرما بزني ›› .واو مي توانست داد از سرما بزند چون سرما مغز استخوانش را مي سوخت .

صمد كه به قول يكي از شاگردانش :‹‹خود درددامان رنج،محروميت وستم پرورش يافت ،هر چه بيشتر مي زيست ،با محروميت وستم بيشتر آشنا مي شد وحس مي كرد كه هيچ وقت نمي تواند وونبايد سرنوشت خود رااز سرنوشت مردمي كه كه باآنها زيسته بود جدا كند ،همين عدم جدايي از زحمتكشان از او نويسنده اي ساخت كه براي فقيران بنويسد آن هم با زباني ساده كه آنها بتوانند نوشته هاي اورا وزبان اورا بفهمند واصرار داشت كه تنها اين طبقه حق خواندن داستانهاي اورا دارند :‹‹حرف ها ي آخر اينكه هيچ بچه عزيز دردانه وخودپسندي حق ندارد قصه من واولدوز را بخواند به خصوص بچه هاي ثروتمندي كه وقتي توي ماشين سواري شان مي نشينند پز مي دهند وخودشان را يك سروگردن از بچه هاي ولگرد وفقير كنار خيابانها بالاتر مي بينند وبه بچه هاي كارگر هم محل نمي گذارند .آقاي بهرنگ خودش گفته كه قصه هايش را بيشتر براي همان بچه هاي ولگرد وفقير وكارگر مي نويسد .(2)›› .

 

تا پيش ار صمد چيزي به نام ادبيات كودكان به معناي واقعي وسياسي آن درايران وجود نداشت .هر آن چه بود عبارت بود از مطالب صرفا اخلاقي كتب درسي ويا داستانهاي تمثيلي همچون كليله ودمنه .صمد نخستين كسي بود كه در حوزه ادبيات كودكان دست به كار جدي زد وبا خلق آثاري در اين حوزه ،زمينه هاي رشد اين نوع ادبيات را فراهم آورد .

‹‹ديگر وقت آن گذشته است كه ادبيات را محدود كنيم به تبليغ وتلقين ونصايح خشك بي بروو برگرد  .نظافت دست وپا وبدن ،اطاعت از پدر ومادر ،حرف شنوي از بزرگان ،سروصدا نكردن درحضور مهمان ...دستگيري از بينوايان به سبك وسياق بنگاههاي خيريه ومسائلي از اين قبيل كه نتيجه كلي و نهايي همه اينها بي خبر ماندن كودكان از مسائل بزرگ وحادوحياتي محيط است .››(3)

 

‹‹آيا كودك غيرازيادگرفتن نظافت واطاعت از بزرگان وحرف شنوي ازآموزگار وادب چيزديگري لازم ندارد؟ آيا نبايد به كودك بگوييم كه بيشتر از نصف مردم جهان گرسنه اند وچرا گرسنه اند وراه برانداختن گرسنگي چيست ؟آيا نبايد درك علمي ودرستي از تاريخ وتحولات اجتماعي بشري به كودك بدهيم ؟چرا دستگيري از بينوايان را تبليغ مي كنيم وهرگز نمي گوييم كه چگونه آن يكي بينوا شد وديگري ‹‹توانگر››كه سينه جلو بدهد وسهم بسيار ناچيزي از ثروت خود را به آن باباي بينوا بدهد ومنت سرش بگذارد كه آري من مردي خير ونيكوكارم وهميشه از آدمهاي بيچاره وبدبختي مثل تو دستگيري مي كنم .››(4)

 

صمد براي خلق آثار براي كودكان دونكته را لازم مي داند :1- ادبيات كودكان بايد پلي باشد ميان دنياي رويايي كودكان با بي خبريها وخيال پردازيها ي رنگ آميزي شده وشيرين كودكانه آن ودنياي واقعي بزرگترها كه مملو از دردها ورنج ها وسيه روزيها وتلخي ها است .در اين صورت است كه بچه مي تواند كمك ويار واقعي پدرش در زندگي باشد وموجود سازنده اي در اجتماع راكد وروبه نابودي .2- بايد جهان بيني دقيقي به بچه داد .معياري به او داد كه بتواند مسائل گوناگون اخلاقي را در شرايط وموقعيت هاي اجتماعي كه دائما در حال تغيير وتحول اند به درستي ارزيابي كند .

 

دوري جستن از ساختن دنيايي فانتزي وخيالي وعاري از واقعيت ، مشخصه داستانهايي است كه صمد براي كودكان نگاشته است ‹‹ اگر مي خواهي داستان بنويسي براي بچه ها بايد مواظب باشي دنياي قشنگ الكي برايشان نسازي ››  . ‹‹ بچه را بايد از عوامل الكي وسست بنياد نا اميد كرد وبعد اميد دگر گونه اي بر پايه شناخت واقعيت هاي اجتماعي ومبارزه با آنها را جاي آن اميد اولي گذاشت ››.

روز نهم شهريور 1347 پيكر بي جان صمد رادرراه درياي خزر از رود ارس گرفتند .مرگ صمد ،مردم ما وجامعه ما راازيكي از بهترين فرزندان ،يكي ا زبهترين آموزگاران ويكي از صميمي ترين خدمتگزاران خود محروم ساخت.

 

براي رسيدن به آنچه كه صمد برايش زيست وبرايش مبارزه كرد كارهاي بسياري هست كه بايد انجام داد . تا وقتي كه اولدوزها زير دست زن باباهاي ظالم رنج مي كشند .تا وقتي كه خواهر ياشارها زير كرسي از سرما خشك مي شوند وتا وقتي كه پولادها وصاحبعلي ها در حسرت يك دانه هلو آه مي كشند ،كار صمد به سرانجام نرسيده است وتا هنگامي كه تاري وردي وخواهرش به جاي به مدرسه رفتن ودرس خواندن زير دست حاجي قلي ها كار مي كنند وتا هنگامي كه دده ياشارها بيكارند آرمانهاي صمد همچنان در دستور كار دوستداران اوست وصمد ,عمو صمد آنان باقی خواهد ماند .

 

پانوشت :

1- ادبيات چيست؟  - ژان پل سارتر ، ترجمه ابوالحسن نجفي ، مصطفي رحيمي -  چاپ زمان

2-صمد بهرنگي‌، اولدوز وعروسك سخنگو

2- صمد بهرنگي ، مجموعه مقالات

4-همان

 

 *چاپ شده درماهنامه نقدنو شماره ۱۴ - نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه - سلام دموكرات  - و نشريه دانش ومردم

 


ادبيات كودكان

 

                                                          صمد بهرنگی  

دیگر وقت آن گذشته است که ادبیات کودکان را محدود کنیم به تبلیغ و تلقین نصایح خشک و بی‌بروبرگرد، نظافت دست و پا و بدن، اطاعت از پدر و مادر، حرف‌شنوی از بزرگان، سر‌و‌صدا نکردن در حضور مهمان، سحر‌خیز باش تا کامروا باشی، بخند تا دنیا به رویت بخندد، دستگیری از بینوایان به سبک و سیاق بنگاه‌های خیریه و مسائلی از این قبیل که نتیجه‌ی کلی و نهایی همه‌ی آین‌ها بی‌خبر ماندن کودکان از مسائل بزرگ و حاد و حیاتی محیط زندگی است. چرا باید در حالی که برادر بزرگ دلش برای یک نفس آزاد و یک دم هوای تمیز لک زده، کودک را در پیله‌ای از «خوشبختی و شادی امید» بی‌اساس خفه کنیم؟

 بچه را باید از عوامل امیدوارکننده‌ی الکی و سست بنیاد نا امید کرد و بعد امید دگرگونه‌ای بر پایه‌ی شناخت واقعیت‌های اجتماعی و مبارزه با آن‌ها را جای آن امید اولی گذاشت.آیا کودک غیر از یاد گرفتن نظافت و اطاعت از بزرگان و حرف‌شنوی از آموزگاران (کدام آموزگار؟) و ادب (کدام ادب؟ ادبی که زور‌مندان و طبقه‌ی غالب و مرفه حامی و مبلغ آن است؟) چیز دیگری لازم ندارد؟ آیا نباید به کودک بگوییم که در مملکت تو هستند بچه‌هایی که رنگ گوشت و حتی پنیر را ماه‌ به ماه و سال به سال نمی بینند؟ چرا که عده‌ی قلیلی دلشان می‌خواهد همیشه «غاز سرخ‌شده در شراب» سر سفره‌شان باشد.

آیا نباید به کودک بگوییم که بیشتر از نصف مردم جهان گرسنه‌اند و چرا گرسنه شده‌اند و راه برانداختن گرسنگی چیست؟ آیا نباید درک علمی و درستی از تاریخ و تحول و تکامل اجتماعات انسانی به کودک بدهیم؟ چرا باید بچه های شسته‌ورفته و بی‌لک‌و‌پیس و بی‌سر‌وصدا و مطیع تربیت کنیم؟ مگر قصد داریم بچه‌ها را بگذاریم پشت ویترین مغازه‌های لوکس خرازی فروشی‌های بالای شهر که چنین عروسک‌های شیکی از آن‌ها درست می کنیم؟چرا می‌گوییم دروغگویی بد است؟ چرا می‌گوییم دزدی بد است؟ چرا می‌گوییم اطاعت از پدر و مادر پسندیده است؟ چرا نمی‌آییم ریشه‌های پیدایش و رواج و رشد دروغگویی و دزدی را برای بچه‌ها روشن کنیم؟

کودکان را می‌آموزیم که راستگو باشند در حالی که زمان، زمانی است که چشم چپ به چشم راست دروغ می‌گوید و برادر از برادر در شک است و اگر راست آن‌چه را در دل دارد بر زبان بیاورد، چه بسا که بعضی از دردسر‌ها رهایی نخواهد داشت.آیا اطاعت از آموزگار و پدر و مادری نایاب و نفس‌پرست که هدفشان فقط راحت زیستن و هرچه بیش‌تر بی‌دردسر روزگار گذراندن و هرچه بیش‌تر پول درآوردن است، کار پسندیده‌ای است؟

چرا دستگیری از بینوایان را تبلیغ می‌کنیم و هرگز نمی‌گوییم که چگونه آن یکی «بینوا» شد و این یکی «توانگر» که سینه جلو دهد و سهم بسیار ناچیزی از ثروت خود را به آن بابای بینوا یدهد و منت سرش بگذارد که آری من مردی خیر و نیکوکارم و همیشه از آدم‌های بی‌چاره و بدبختی مثل تو دستگیری می‌کنم، البته این هم محض رضای خداست والا تو خودت آدم نیستی.

 اکنون زمان آن است که در ادبیات کودکان به دو نکته توجه کنیم و اصولا این دو را اساس کار قرار دهیم:نکته‌ی اول: ادبیات کودکان باید پلی باشد بین دنیای رنگین بی‌خبری و در رویا و خیال‌های شیرین کودکی و دنیای تاریک آگاه غرقه در واقعیت‌های تلخ و دردآور و سرسخت محیط اجتماعی بزرگترها. کودک باید از این پل بگذرد و آگاهانه و مسلح و چراغ به دست به دنیای تاریک بزرگترها برسد. در این صورت است که بچه می‌تواند کمک و یار واقعی پدرش در زندگی باشد و عامل تغییردهنده‌ی مثبتی در اجتماع راکد و هردم فرورونده. بچه باید بداند که پدرش با چه مکافاتی لقمه نانی به دست می‌آورد و برادر بزرگش چه مظلوم‌وار دست و پا می‌زند و خفه می‌شود. آن یکی بچه هم باید بداند که پدرش از چه راه‌هایی به دوام این روزگار تاریک و این زمستان ساخته‌ی دست آدم‌ها کمک می‌کند.

 بچه‌ها را باید از عوامل «عوامل امیدوار کننده‌ی سست بنیاد» ناامید کرد. بچه‌ها باید بدانند که پدرانشان نیز در منجلاب اجتماع غریق دست و پا زننده‌ای بیش نیستند و چنان که همه‌ی بچه‌ها به غلط می‌پندارند، پدرانشان راستي راستی هم از عهده‌ی همه‌ی کارها برنمی‌آیند و زورشان نهایت به زنان‌شان می‌رسد.خلاصه‌ی کلام و نکته‌ی دوم، باید جهان‌بینی دقیقی به بچه داد، معیاری به او داد که بتواند مسائل گوناگون اخلاقی و اجتماعی را در شرایط و موقعیت‌های دگرگون شونده‌ی دایمی و گوناگون اجتماعی ارزیابی کند.می‌دانیم که مسائل اخلاقی از چیزهایی نیستند که ثبات دایمی داشته باشند


 صمد درآیینه ديگران 

 م آزاد : 

بهرنگي از تجربه هايش مي‌نوشت و لحن تلخ و تند و گزنده نوشته هايش، از درد حكايت ها داشت. بهرنگي هرگز نمي‌خواست با انتقادهايش آدمي «شجاع» شناخته شود و از اين روشنفكرهاﻯ غرغرو نبود كه در «مطلق» ها غرقه اند.

 خسرو گلسرخي:

 

هروقت به كتاب فروشي مي‌آمد كارش اين بود كه مواظب خريد دانش‌آموزان باشد، او نمي‌گذاشت كه بچه‌ها كتابهاﻯ مبتذل عشقي بخرند. يادم نمي‌رود كه صمد روزي به كتاب فروشي آمده بود به جواني كه ميخواست كتاب جنايي بخرد، خيلي اصرار كرد كه منصرف شود، جوان نپذيرفت. صمد چون معلم بود ميدانست كه چطور حرف بزند. هرطورﻯ بود آدرس جوان را گرفت. جوان كتاب دلخواه را خريد و رفت. ولي صمد كتاب هايي كه مي‌خواست او بخواند خودش خريد و براﻯ همين جوان پست كرد.

همين جوان بارها به كتابفروشي آمد و سراغ صمد را گرفت، ولي صمد رفته بود.

 دكتر غلام حسين ساعدي:

صمد بهرنگي تاريخ تولد و تاريخ مرگ ندارد، براي او نمي‌شود شرح احوال و تراجم ترتيب داد. مرگ او آنقدر باورنكردني است كه زندگيش بود و زندگيش هميشه آن چنان آميخته با هيجان بود كه بي‌شباهت به يك افسانه نبود. يك معلم بود اگرچه تبعيدﻯ روستاها ولي عاشق روستاها.... آزمون تنها معيار زندگيش بود.... شاهكار  او زندگيش بود.

 بعد از چاپ هر كتاب، هزاران هزار نامه از بچه‌ها به او مي‌رسيد و او براﻯ همه جواب مي‌نوشت، و چه حوصله غريبي در اين كار داشت و جيب هايش هميشه پر بود از نامه‌هايي كه بچه ها برايش نوشته بودند.

 احمد شاملو:

... آنچه مرگ صمد را تلخ‌تر مي‌كند از دست رفتن موجودﻯ يگانه است: مرگي كه به راستي ايجاد خلاء مي‌كند.

- شهرﻯ است كه ويران مي‌شود، نه فرو نشستن بامي، باغي است كه تاراج مي‌شود، نه پرپر شدن گلي. چلچراغي است كه درهم مي‌شكند، نه فرو مردن شمعي، و سنگرﻯ است كه تسليم مي‌شود، نه از پا افتادن مبارزﻯ!

صمد چهرهء حيرت انگيز تعهد بود. – تعهدﻯ كه به حق مي‌بايد با مضاف غول و هيولا توصيف شود.

( ١٣۲٣ – ١٣٥٠)

 

در همین رابطه بخوانید : به یاد صمد : مقاله ای از امیر پرویز پویان

 

|+| نوشته شده توسط کوخ در سه شنبه ششم شهریور 1386